ابراهيم اصلاح عربانى

546

كتاب گيلان ( فارسى )

مَ فى وى ته * مىجونه شيره ب كشه زردائوده مىولگونه * خشكائوده مىشاخانه بَ سوجانِ مىريشَه * خاك مين مَ ويته چُوده يَته * خشنكابو دار ! برگردان به فارسى نيلوفر وحشى سياه ، پيچك سياه من يك نهال تازه بودم * ميان جنگل كنار درختان سبز شدم آرام‌آرام * محكم كردم ريشه‌ام را رشد كردم * تناور شدم شاخه درآوردم * برگ دادم به راستى ، شدم ، * يك درخت بزرگ پيش خود ، خوشحال بودم * مىدانستم : نمىتواند مرا بياندازد باد * قادر نيست بشكند شاخه‌هايم را برف يك روز ديدم ، كنارم * از زير ريشه‌ام يك نهال سياه * سرش را آورد بيرون سبز شد ، رشد كرد مانند مار * آرام از من بالا رفت پيچيد گرد جان و تنم * گفتم : آى ، كيستى ؟ چيستى ؟ * براى چه ، پيچيده‌اى به جان و تنم ؟ * چه مىخواهى از من ، بگو گفت : نام من پيچك سياه است * من هم به اين جنگل تعلق دارم من روى پاى خود نمىتوانم به تنهايى بايستم * مانند تو اجازه بده به تو تكيه كنم * دستم را به گردن تو اندازم قسم به شاخه و برگت * ترا سوگند به هركسى كه دوست دارى نااميدم مكن * بگذار من هم مانند تو سبز شوم ، رشد كنم ، بالا بروم * بالا ، تا نوك شاخه‌هايت بپيچم به شاخه و * - برگهايت بتابد گرماى آفتاب به جانم * آنقدر ناليد و تمنّا كرد دلم سوخت ! * همين كه خواستم به سخن بيايم پيچك سياه * دهانم را با پيچكش دوخت ! بعد از آن ديگر * مدام پيچيد و بالا رفت از من بسان سقز و صمغ درختى چسبيد به من * پيچك سياه قوى شد ، قوى شد ، * ديگر مرا راها نكرد . به فاصلهء دوسه سال * ديدم اى واى پيچك سياه قدّ « مار » بود آن روزها * امروز « اژدها » شد هرچه نيرو داشت * پيچك‌هايش را محكم كرد تا توان داشت * به من پيچيد شيرهء جان مرا كشيد . . . * زرد كرد برگهايم را خشك كرد شاخه‌هايم را * سوزاند ريشه‌ام را ميان خاك * مرا به صورت يك درخت خشك درآورد ! دكتر سيد مجتبى روحانى « م - مندج » دكتر سيد مجتبى روحانى در سال 1322 در كوههاى سر به‌فلك‌كشيدهء جواهرده ( در شرق گيلان ) ديده به دنيا گشود . وى در شهرستان رودسر و قم تحصيل كرد و در حين ادامهء تحصيل در قم مقدمات علوم عربى و اسلامى را نيز فراگرفت و آنگاه به دانشكدهء پزشكى دانشگاه تهران راه يافت . در سال